|
دربيكران زندگي دوچيز افسـونـــم كــرد آبــــــــــي آســمان وخداآبي آسمان را ميبينم و ميدانم كه نيست خدارا نمي بينم و ميدانم كه هست ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 21:13 توسط الیاس |
|
|
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر!
ترا به هر چه گویی به دوستی سوگند
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دور دست امیدی و پای من خسته ست
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز ست و راه من بسته است
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 21:6 توسط الیاس |
|
|
لینک ثابت|
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:1 توسط الیاس |
|
|
زندگــی چـیـسـت؟ زندگی بادی ست که می کند عبور زندگی کوهی ست که می کند غرور زندگی رودی ست که می کند خروش زندگی بلبلی ست که می کند سکوت زندگی نم نم باران خوشی ست زندگی سیل عظیم ناخوشی ست زندگی شکوفه های نو بهار زندگی مسافره یا تک سوار زندگی با خودش سایه ی امیدُ داره اما اَفسوس با خودش نا امیدیُ میاره زندگی ترانه های بی اساس زندگی عطر خوش سبزه و یاس زندگی شروع یک راه غریب زندگی سفر به یک راه عجیب زندگی لحظه ی با تو بودنه زندگی همیشه با تو موندنه زندگی همیشه با ترس و هراس زندگی همیشه جون سپردن و شکستنه زندگی راز بزرگ خلقته زندگی شعار بی تو بودنه زندگی قلب یه دنیای بزرگ زندگی برای من گسسته
زندگی هر چه دارد مال تو آری مال تو گر چه آشنایی و غریبی
ولی من به تنهایی و غم و غصه خودم دلخوشم فقط این مال منه از همه با وفاتره زندگی مال تو.............................................
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:55 توسط الیاس |
|
|
عشق یعنی انتظارو انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
می دانیم که فقط وفقط یگانه چیزیست که هیچگاه نابود نمی شود ودرتلخ ترین لحظات شیرین ترین مزه ها ر ا دارد آری اینست همان عشق راستین .
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:47 توسط الیاس |
|
|
حالمان بد نيست غم كم ميخوريم كم كه نه هرروز كم كم ميخوريم
آب ميخواهم سرابم ميدهند عشق ميورزم عذابم ميدهند
خود نميدانم كجا رفتم به خواب از چه بيدارم نكردي آفتاب؟
خنجري بر قلب بيمارم زدند بيگناهي بودم و دارم زدند . .
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:40 توسط الیاس |
|
|
دیدم دلم گرفته !................هوای گریه دارم ...............تو این غروب غمگین دور از رفیق و یارم ..........دیدم دلم گرفته ............دنیا به این شلوغی این همه آدم اما ............من کسی رو ندارم ..............دیدم غروبه اما نه مثل هر غروبی ...........پهنای آسمونه ............هرگز ندیده بودم از غم به این شلوغی ..........دیدم که جاده خسته س ...........از این که عمری بسته س اونم تمام حرفاش ...............یا از هجوم بارون ............یا از پلی شکسته س اونم تمام راهاش یا انتها نداره .............یا در میونه بسته س من و غروب وجاده ...............رفتیم تا بی نهایت ..........از دست دوری راه یکی نداشت شکایت ................گم شدیم از غریبی ..............من و غروب و جاده از بس هوا گرفته .............از بس که غم زیاده ...........پر از غبار غم بود هر جا نگاه می کردی ...........کی داشت خبر که یک روز میری که بر نگردی!!!!!!. :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:12 توسط الیاس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو طراح قالب |
|
|
الیاس الیاس عسکری |
|
|
![]() |
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها: |
|
RSS
|