|
لینک ثابت|
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:59 توسط الیاس |
|
|
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم
وقتي که ديگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم
وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم
وقتي که او تمام کرد من شروع کردم
وقتي او تمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن .
مثل تنها زندگي کردن . مثل تنها مردن.
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:51 توسط الیاس |
|
|
ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه
ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست
لبه هاي تيزش دست اوني رو كه شكستش نبره
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:41 توسط الیاس |
|
|
چشمانش را بست و نفسش به شماره افتاد..
تقدیر او و خانواده اش را چه بی پروا به بازی گرفته بود.
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:37 توسط الیاس |
|
|
وقتي از من پرسيدي عشق چند بخشه؟
يک بار دستم را بالا و پايين بردم و گفتم :
يک بخش!!! ولي وقتي تو را شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: آتش تو را ديدن، شادي با تو بودن، اندوه بي تو ماندن
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:31 توسط الیاس |
|
|
روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند
که تا اخر عمر بامن خواهد ماند! گفتم کيستي؟
گفت : غم . خيال ميکردم غم نام عروسکي است
که ميتوان باآن بازي کرد.
ولي حالا فهميدم که : خود عروسکي هستم بازيچه ي دست غم
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:24 توسط الیاس |
|
|
دوست دارم در یک شب سرد زمستانی مرگ سراغم آید : ای کسانی که مسوول دفن من هستید پارچه سیاهی بر روی تابوتم بیندازید که همه بدانند زندگی من پر از سیاهی و تباهی بوده است دستهایم را از تابوت بیرون آورید که همه بدانند دست خالی از دنیا رفته ام چشمانم را باز بگذارید تا عشق من بداند که چشم انتظار از دنیا رفته ام و در آخر تکه یخی به شکل چشم در آورید و بر روی قبرم بگذارید تا با طلوع اولین اشعه خورشید به جای آن کسی که دوستش داشتم گریه کنم...
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:11 توسط الیاس |
|
|
هر لحظه زندگي ما يكي از همين سه روز است: ديروز كه گذشت..... امروز كه مي گذرد.... . فردا كه مي آيد و معلوم نيست كه بگذرد
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:1 توسط الیاس |
|
|
ناله ي من براي پوچي عشق تو بود؟
گريه ي شبانه ي من اي نازنين براي تو بود! نميدانستم که سنگدلي نميدانستم که بي رحمي افسوس از آن همه عاشقانه ها که براي تو بود آخر نميدانستم که تو اي گل مرا خواهي کشت آري اين همه دوستت دارم براي روي زيباي توبود تويي که حتي نخواستي بداني من تورا به جاي ماه ميبينم تويي که نخواستي بشنوي اين دوستت دارم براي تو بود
کجایی .......؟ ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 13:49 توسط الیاس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو طراح قالب |
|
|
الیاس الیاس عسکری |
|
|
![]() |
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها: |
|
RSS
|